گاز گرفتن رسانه ها خبر چند رسانه ای

گاز گرفتن: رسانه ها خبر چند رسانه ای

گت بلاگز اخبار حوادث حرفهای مادرمقتول ، بیانات مردمشهدی که پسر9ساله اش را از ارتفاع 30متری پل عابر به خیابان پرت کرد

ساعت 10 صبح روز دوشنبه گذشته جلسه پیگیری به پرونده مردی شروع شد که پسر 9 ساله اش را از بلندترین نقطه پل کابلی مشهد به وسط بزرگراه پرت کرده بود.

بیانات مردمشهدی که پسر9ساله اش را از ارتفاع 30متری پل عابر به خیابان پرت کرد/حرفهای مادرمقتول

عبارات مهم : زندان

ساعت 10 صبح روز دوشنبه گذشته جلسه پیگیری به پرونده مردی شروع شد که پسر 9 ساله اش را از بلندترین نقطه پل کابلی مشهد به وسط بزرگراه پرت کرده بود.

خراسان نوشت: ابتدا نماینده دادستان به قرائت کیفرخواست صادره، از دادسرای عمومی و انقلاب مشهد پرداخت و ضمن تشریح جنایت هولناک متهم 31 ساله، از مدیر دادگاه خواست تا او را به اشد مجازات قانونی محکوم کند. سپس اولیای دم درحالی که تصویری از کودک بی گناه را در دست داشتند، شکایت خود را مطرح کردند.

در ادامه جلسه «افخم شعرا» (وکیل اولیای دم) به دفاع از «قربانی کوچک» پرداخت و گفت: این جنایت آن قدر بی رحمانه است که در بیان و زبان نمی گنجد با این وجود متهم (پدر مقتول) به قصد آزار و انحراف دستگاه قضایی و روند پیگیری به پرونده دست به تناقض گویی و داستان سرایی زد.

حرفهای مادرمقتول ، بیانات مردمشهدی که پسر9ساله اش را از ارتفاع 30متری پل عابر به خیابان پرت کرد

بنابراین نه تنها اشد مجازات را جهت این متهم از محضر دادگاه خواستارم بلکه تقاضای پرداخت دیه را با درنظر گرفتن ارتکاب جرم قتل عمد در ماه حرام داریم. وکیل «قربانی کوچک طلاق» ادامه داد: متهم به صراحت در مراحل دادسرا و همچنین هنگام بازسازی صحنه قتل، به جرم خود اقرار کرده هست. وی اضافه کرد: همان طور که در متن کیفرخواست نیز قرائت شد، متهم مذکور در تاریخ 95.6.29، فرزند خود را از بالای پلی که حدود 30 متر ارتفاع دارد به نحوه بی رحمانه ای پایین انداخت و او را به قتل رساند.

بعد از بیانات وکیل مدافع اولیای دم، مرد 31 ساله در جایگاه متهمان ایستاد و با معرفی کامل خود به سوالات قاضی علیزاده پاسخ داد.

ساعت 10 صبح روز دوشنبه گذشته جلسه پیگیری به پرونده مردی شروع شد که پسر 9 ساله اش را از بلندترین نقطه پل کابلی مشهد به وسط بزرگراه پرت کرده بود.

آیا اتهام قتل عمدی پسرت (علی) را قبول داری؟ بله! اتهام را قبول دارم! کاری را که انجام داده ام آیا دروغ بگویم! اشتباهی بود که مرتکب شدم!

چرا فرزندت را کشتی؟ از زمانی که داماد این خانواده شدم با همسرم اختلاف داشتم. در واقع ما مدت بسیار کمی را با یکدیگر زندگی کردیم از آن به بعد و در طول حدود هفت سال که از ازدواجمان گذشت، مدام یا حکم جلب مرا می گرفتند یا به خاطر مهریه شکایت می کردند!

حضانت فرزند بعد از طلاق با تو بود؟ بله! هنگامی که بعد از یک سال از زندان آزاد شدم از طریق دادگاه حضانت فرزندم را گرفتم ولی در هفته دو روز «علی» را به آن ها تحویل می دادم.

حرفهای مادرمقتول ، بیانات مردمشهدی که پسر9ساله اش را از ارتفاع 30متری پل عابر به خیابان پرت کرد

چرا او را کشتی؟ هنگامی که از زندان آمدم معتاد شدم، بدون کار هم بودم! از سویی فرزند از نظر معنوی به هم ریخته بود! حال مناسبی نداشت! همواره بهانه گیری می کرد که آیا از مادرم طلاق گرفتی! می گفت: تو مرا بدبخت کردی! هر غذایی را نمی خورد، هر لحظه برایش کباب می گرفتم! یعنی چیزی جهت او کم نگذاشتم! ولی مادرزنم او را کتک می زد! با وجود این اشتباه کردم و از محضر دادگاه تقاضای عفو و بخشش دارم.

قبلا هم قصد کشتن فرزندت را داشتی؟ نه! این ها دروغ می گویند در واقع به دنبال دیه هستند من با پدر و مادرم زندگی می کنم و فرزندم نزد من بود.

ساعت 10 صبح روز دوشنبه گذشته جلسه پیگیری به پرونده مردی شروع شد که پسر 9 ساله اش را از بلندترین نقطه پل کابلی مشهد به وسط بزرگراه پرت کرده بود.

یعنی او را به کنار دریا نبردی؟ نه! من خودم به شهرستان رفتم ولی پسرم را نبردم! ولی او (مقتول) خیلی لجباز شده است بود. از نظر روانی به هم ریخته بود به اندازه ای که دیگر خسته شده است بودم. هر لحظه تکرار می کرد که آیا طلاق گرفتی! البته قبول دارم کاری که من کردم در شأن یک انسان نبود، خودم قبول دارم!

نحوه قتل پسرت «علی» را توضیح بده. آن روز بعدازظهر در منزل بودم ابتدا تصمیم گرفتم پسرم را با موتورسیکلت به سمت هسته مرکزی شهر ببرم ولی به طور اتفاقی از بزرگراه صدمتری فجر حرکت کردم.

حرفهای مادرمقتول ، بیانات مردمشهدی که پسر9ساله اش را از ارتفاع 30متری پل عابر به خیابان پرت کرد

با قصد قبلی که پسرت را به قتل برسانی او را سوار کردی؟ بله! می خواستم او را سر به نیست کنم! گفتم که از نظر معنوی خیلی به هم ریخته بود و من نمی توانستم بهانه گیری هایش را تحمل کنم! هنگامی که میدان کابلی را دور زدم به سمت خیابان خواجه ربیع و میدان شهدا ایستادم. موتورسیکلت را روی جک گذاشتم و به پسرم گفتم پیاده شو و آن طرف نرده های پل، حرکت خودروها را ببین! او هم میله ها را با دست گرفته بود که در یک لحظه از پاهایش گرفتم او را بلند کردم و به وسط بزرگراه انداختم! ولی من پسرم را دوست داشتم در واقع نمی خواستم او را بکشم!

چرا پل بزرگ کابلی را جهت این کار گزینش کردی؟ چون قبلا آن را دیده بودم!

پس نقشه قتل را از قبل طرح کرده بودی؟ بله! از حدود 24 ساعت قبل تصمیم به قتل پسرم گرفتم و راه های متفاوتی جهت کشتن او به ذهنم رسید ولی در نهایت او را به میدان کابلی بردم و پایین انداختم!

لباس های بسیار شیک و تمیزی به فرزندت پوشانده بودی؟ چرا؟ نزدیک مهر بود و او باید روز بعد به مدرسه می رفت. خیلی شوق رفتن به کلاس درس را داشت. من هم چیزی از او دریغ نمی کردم لباس های تمیزش را با جوراب سفید به او پوشاندم.

آیا به قصد انتقام از همسرت یا خانواده اش این کار را کردی؟ نه! آن ها خیلی مرا آزار دادند ولی من قصد انتقام جویی نداشتم.

بعد از ارتکاب قتل چه کردی؟ هنگامی که او را پایین انداختم و دیدم حرکت نمی کند سوار موتورسیکلتم شدم و به منزل رفتم. سپس ماجرای گم شدن فرزندم را به پلیس گزارش کردم!

آیا مواد مخدر هم مصرف می کنی؟ بله! من معتاد بودم!

روز اتفاق هم مواد مصرف کردی؟ بله! سه یا چهار قرص ترامادول 200 خوردم.

زمانی که فرزندت را به قتل رساندی از نظر معنوی و روانی سالم بودی؟ بله! کاملا بر اعمال خودم کنترل داشتم.

چرا راه مناسب و درستی را گزینش نکردی؟ من می توانستم او را تحویل بهزیستی بدهم یا فرزندم را به کسی هدیه کنم ولی آن وقت به این موارد اصلا فکر نمی کردم.

پس از دفاعیات متهم و اقاریر صریح او در جلسه دادگاه وکیل تسخیری وی نیز به دفاع از او پرداخت و گفت: موکل من (متهم) به خاطر حکم جلب های متفاوت و تحمل زندان به خاطر مهریه و همچنین اعتیاد، تعادل روانی نداشت و به طور مسلم این عمل به صورت غیراختیاری رخ داده است و علت تناقض گویی های او در مراحل پیگیری به پرونده نیز ناشی از همین فشارهای روانی هست. بنابراین تقاضای تخفیف مجازات را از محضر دادگاه دارم.

متهم که گاهی دستانش را روی صورتش می گرفت و گریه می کرد ،در آخرین دفاع از خود نیز گفت: تقاضای بخشش دارم هیچ حیوانی با فرزندش چنین کاری نمی کند که من کردم! می دانم کار درستی نبود!

با آخر یافتن بیانات وکلای مدافع، قاضی مجتبی علیزاده مدیر شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی، دستور آخر جلسه محاکمه را صادر کرد و گفت: بعد از آن که وکلای مدافع، لایحه دفاعیات خود را به دادگاه ارائه دادند در مهلت قانونی، رای دادگاه نیز در این پرونده صادر خواهد شد.

حرفهای مادر علی

زن جوان بعد از آن که به همراه وکیل مدافعش به دفاع از خون کودک بی گناهش پرداخت در تشریح ماجرای تلخ زندگی اش گفت: پدرم کارگری زحمت کش بود که با نان حلال فرزندانش را بزرگ کرد و من در یک خانواده اصیل در کنار خواهر و چهار برادر رشد کردم. زندگی شیرین و به دور از دغدغه ما ادامه داشت تا این که مقطع راهنمایی را به آخر رساندم و با شور و شوق خاصی در دبیرستان عضویت کردم به تحصیل علاقه داشتم و از درس خواندن لذت می بردم ولی هنوز چند ماه از شروع سال تحصیلی سپری نشده بود که یک روز مادرم کنارم نشست و از زنی سخن گفت که مرا جهت پسرش خواستگاری کرده بود.

از تعجب چشمانم گرد شد آیا که من 14 سال زیاد نداشتم و اصلا از ازدواج و منزل داری چیزی نمی فهمیدم از سوی دیگر هم من «مرتضی» را دوست نداشتم و نمی خواستم با او ازدواج کنم ولی آن زن که دوست یکی از آشنایان مادرم بود با رفت و آمدهای زیاد اصرار به این ازدواج داشت. هر چه گریه کردم و گفتم قصد ازدواج ندارم فایده ای نداشت آیا که آخرین فرزند خانواده بودم و مادرم فکر می کرد آن جوان مرا خوشبخت می کند.

مادر داغدار آه سردی کشید و ادامه داد، یک سال قبل از ازدواج من، پدرم به علت بیماری ریوی فوت کرد و من علی رغم میل باطنی ام با مرتضی ازدواج کردم ولی هنوز یک هفته زیاد از زندگی یکسان ما نگذشته بود که اختلافاتمان شروع شد. او مردی بی مسئولیت بود و مدام با دوستانش به تفریح و گشت و گذار می پرداخت و مرا در منزل تنها می گذاشت گاهی مدت های زیادی از منزل دور می شد و به شهرهای دیگر می رفت. هنگامی که اعتراض می کردم پاسخم این بود که من سریع ازدواج کردم هنوز باید خوش می گذراندم و …

اختلاف های ما هر روز زیاد شدت می گرفت آیا که او اخلاق دوگانه ای داشت و به زندگی اش توجهی نمی کرد زمانی که علی (مقتول) را باردار بودم او با دوستانش به شهر دیگری رفت و بعد از تولد فرزندم به منزل بازگشت دیگر چاره ای نداشتم جز آن که جهت رهایی از این شرایط به قانون متوسل شوم از آن وقت به بعد در واقع ما با هم زندگی نکردیم او نه حاضر به طلاق بود و نه مخارج زندگی را تامین می کرد.

هفت سال در کشاکش دادگاه و پاسگاه گذشت تا این که قانون رای به طلاق غیابی صادر کرد ولی در نهایت او بعد از مدت ها فرار در چنگ قانون گرفتار شد و مدتی را در زندان سپری کرد ولی بعد از آزادی از زندان، حضانت فرزندم (علی) را به عهده گرفت. من هم با جوانی شرافتمند ازدواج کردم و تازه طعم خوشبختی را می چشیدم که مرتضی جهت انتقام از زندگی آبرومندانه من و در یک عمل شیطانی و بی رحمانه فرزندم را به قتل رساند و مدعی شد که قرص های مخدر استفاده کرده است در حالی که او حتی لب به سیگار هم نمی زند.

واژه های کلیدی: زندان | زندگی | ازدواج | دادگاه | فرزندان | پرداخت دیه | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz